
بچه ها خودتون خوب میدونید که گرفتاری ها زیاد شده هر کس به نحوی به همین دلیل دیر به دیر سر میزنم و لی هیچی از دوستی و علاقه کم نمیشه .
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
چند تا از کامنت های پست قبلی باعث شد که دیگه بیش از این شرمنده شون نشم و بیام و ...
از منزل كفر تا به دين يك نفس است
وز عالم شك تا به يقين يك نفس است
اين يك نفس عزيز را خوش مي دار
چون حاصل عمر ما همين يك نفس است
منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد![]()

این آخرین پست وبلاگ من هست که در سال ۸۵ می نویسم من باید از همه شما سروران عزیز معذرت بخوام که نتونستم طی ایم مدت طولانی نقریباْ ۳ ماه سر بزنم ولی امیدوارمکه عذر مکن رو پزیرید چون خودتون میدونید این روزها همه کار دارند و ....
از این مسائل هم که بگذریم سال ۸۵ کم کم داره تمام میشه...![]()
چه کردم ؟... چه کردی؟ ...
دل کی رو شکوندیم و دل کی رو بدست آوردیم ؟
آیا سال ۸۶ هم مثل سال ۸۵ هست برایمون؟ شاید بهتر؟ بدتر؟![]()
خوب هر چی باشه امیدوارم که همه موفق باشن و سال خوب و خوشی را داشته باشند و در سال جاری سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشند .

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
باشد اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم ، مال وافر ، فال نیکو ، حال خوش
اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام
من که سعی میکنم سال جدیدم از سال قبلم بهتر باشه و بتونم پله های ترقی را دو تا یکی پشت سر بزارم و برای شما هم همین آرزو را دارم و به قول شاعر :
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار

منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد![]()




با سلامي چو تبسم سبزي سبزينگي
بر تو تقديم ميكنم با نگاهي چو تواضع راز دل بر تو احيا ميكنم
با تو در جستجوي آبي عشق گلها شكوفا ميكنم
بي تو اما چون گل خشكيده ياس در كنجي ناله ميكنم
از آن روزي كه چشمم با نگاهت آشنا شد همان روزي كه گوشم با صدايت همنوا شد در آن لحظه كه من شعرت
شنيدم همان باري كه اسمت را بديدم نگاهم با نگاهت آشنا بود صدايت با صدايم همنوا بود تو شعر عاشقانه مي
خواندي و من هم ز هر بيتش غزل ها مي سرودم من از غم هاي دل مي گفتم و تو غم دل را به صد ناز و كرشمه
مي خريدي تو بودي همدم شبهاي تارم تو بودي آن رفيق پاك بازم در آن ايام از عقلم مي شنيدم يك ندايي كه مي
داد پيام دوري و فصل و جدايي

دلم اما بسان آهوي دشت به دنبال دل دلدار مي گشت يكي من را به تو نزديك
مي كرد شجاعت و رفاقت را تفهيم مي كرد يكي اما مرا از ننگ و عاري بيم مي داد مرا از عشق تو ترديد مي داد
ميان عقل و دل دل را گزيدم همه ننگ و كنايه را به جان خريدم شدم همرنگ و يكدل با دل تو شدم همراز و
همساز دل تو دلم را از قفس آزاد كردم بسان يك پرنده در هوايت پرواز كردم دلم را آشيان دادي تو اي عشق پر و
بالي به دل دادي تو اي عشق بقدري حرفاي تو ثمين بود بقدري آن كلامت دلنشين بود وگر يك روز آن را مي
شنيدم شاد بودم وگر يك روز بي تو بودم زار بودم هم اكنون بي قرار بي قرارم بجز تو من جايي ندارم ه ندارم كه
ندارم..
تو تنهايي قلبم يه شب نقش تو افتاد مثل اينكه خداوند تو و عشقو به من داد تو دلتنگي دنيا باهات عشقو
شناختم با اين واژه خوشبخت همه دنيامو ساختم همش كار دلم بود......دلم خواست كه فدات شم.......دلم
خواست كه تو دنيا پريشون تو باشم

همراز و همساز دل تو دلم را از قفس آزاد كردم بسان يك پرنده در هوايت پرواز كردم دلم را آشيان دادي تو اي
عشق پر و بالي به دل دادي تو اي عشق بقدري حرفاي تو ثمين بود بقدري آن كلامت دلنشين بود وگر يك روز آن را
مي شنيدم شاد بودم وگر يك روز بي تو بودم زار بودم هم اكنون بي قرار بي قرارم بجز تو من جايي ندارم ه ندارم
كه ندارم..

منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد![]()

به نام خداي نامهرباني ها
سلام ... قشنگ ولي نامهربان من!
منم، ...، کسيکه با نام تو جان گرفت و زندگي را در چشمان مهربان فريبنده ي تو معنا کرد!
منم عاشق تو، کسيکه برگهاي سرنوشت را با تک تک واژه هاي گوش نواز و طنين دلنشين کلامت ترسيم کرد..........
و اينک اين منم مردی تنها در آستانه فصلي سرد....... .تو با تمام مهرباني هايت مرا رها کرده اي در کوله باري از غم،
کاش مي دانستم گناه من در اين بازي چيست؟ جرم من فقط دوست داشتن و عاشق شدن تو بود!

جرم من آيا اين بود که با تو اي تک
سوار دلبري ها، لحظه لحظه زندگي کردم!
... خوبم، آيا مجازات من که با دو هجاي نامت، دم و بازدم را احساس کردم و از حيات و از بودنم و از بودنت
لذت بردم اين است؟ گل من! نمي دانستم که عشق و دوست داشتن با معيارهايي چون تضاد طبقاتي،
موقعيت اجتماعي، مخالفت هاي خانوادگي، تقدس و حرمتش شکسته مي شود.
... عزيزم! چگونه مي تواني مرا فراموش کني، مني که نخستين طپش هاي عاشقانه و دلهره هاي ديدار و
لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم. من اولين بار که سراسر وجودم از عشق تو گر گرفت
داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد
و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
س: سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی
ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست
د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست
ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست
ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی
م: معنی دوست داشتن یعنی این......................
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم
از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
دوست دار شما حامد![]()

سلام ای مهربان ، سلام ای دوست![]()
میدونم که خیلی وقته نیومدم همین هم باعث شده که کامنت هام کم بشه![]()
من می نویسم اینبار از سر خط از اول از ابتدا..از زمانی که تو را دارم و نبودها را از امروز به دست فراموشی می سپارم ...من از امروز تو را دارم و تمام زندگیم برای تو اما فقط از تو می خواهم که گوشه ای از قلبت را به من بسپاری که در به در قلب های امروزی نباشم قلب هایی که به روی هیچ کسی قفل نیست...قدری از گرمای وجودت را به من بسپار تا با گرمی آن سردی این دنیا را احساس نکنمدستهایت را تا احساس کنم و دلخوش باشم که فاصله بین انگشتانم را کسی پر کرده و به دنبال نگردم...و در آخر شانه ایت را برای اینکه قدری به حال خود زار بزنم.... اما نه لحظه ای درنگ کن چیزی دیگر هم می خواهم از تو... گوشهایت را ...برای اینکه صدای عاشق تنها نازنین را بشنوی که هر روز اين را زمزمه می کند دوستت دارم

ميخوام برات قصه بگم يه قصه از دلي تنگ از دلي كه با روزگار مدام مي كنه جنگ تا كه يه روز سرنوشت دستشو رو بزاره تو دستش ...
يه پسره( H ) تنها توي مزرعه عشق فقط به عشق تو كار مي كرد هر روز با سر زدن سپيده سحر چشماي خسته ش رو به اميد بودن با تو باز مي كرد و شبا با بوسه مهتاب به خواب مي رفت هر شب به آسمان خيره مي شد

ميخوام برات قصه بگم يه قصه از دلي تنگ از دلي كه با روزگار مدام مي كنه جنگ تا كه يه روز سرنوشت دستشو رو بزاره تو دستش ...
يه پسره( H ) تنها توي مزرعه عشق فقط به عشق تو كار مي كرد هر روز با سر زدن سپيده سحر چشماي خسته ش رو به اميد بودن با تو باز مي كرد و شبا با بوسه مهتاب به خواب مي رفت هر شب به آسمان خيره مي شد
دوستت دارم چون تك درخت زندگي من در مزرعه قلبم هستي دوستت دارم چون تك گل بيخار براي من هستي دستت دارم چون صدايت بهترين لالايي براي خواب من است .... دوستت دارم چون تو اين دنيا با اين بزرگيهاش براي نازنينت قشنگترين دوستت دارم چون تو خود تو با يه كلام عشق مني

امشب می خوام داد بزنم ..بگم که عاشقت منم..بگو فقط مال منی می خوام تلسم و بشکنم من و فراموش نکنی..دوستت دارم دیوونه..! نری و تنهام نزاری..کی قدرتو می دونه؟
در هجرانت چشم هايم باران عشق مي بارند مي بارند و مي بارند تا اين سوي ناچيزي هم که مانده است را هم از دست بدهند و در سياهي دنياي خود جز نقش روي ماه تو در عالم خيال تصور نکنند تو کجايي که دور از تو دل شکسته ام حتي طاقت آهي را ندارد و من که در غم عشقت مي سوزم از حريم حرم پاک اين دل که آشيانه عشق توست پاسباني ميکنم تا در آن جز انديشه عشق پاکت هيچ جاي نگيرد سينه تنگم مالا مال اندوهي تلخ است در ميان سينه ام سوزشي احساس ميکنم گويي اين دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم مي رسد وتنم را از عشق مي سوزاند سراپا همچون ديوانه اي گم کرده ره به دنبال درهاي عشق مي گردم تو مي داني اين درهاي فنا شدن کجاست؟ مي خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم... دل من خداي مهرباني هاي توست کاش باز هم بتوانم تو را ببينم
منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد![]()

سلام
سلامی به گرمی نظراتتون به نرمی و رئوفی قلبتون و به سختی روی من که خیلی .... هستم .
دوستان باید منو ببخشید میدونم که خیلی وقته که آپدیت نکردم منو با نظراتتون شرمنده خودتون میکنید که در آرشیو قبلی از سوی چند نفر مورد هدف قرار گرفتم که چرا آپدیت نمیکنی ؟ راستشو بخواین دنبال سوژه میگشتم قبلش که یه سفر 14 روزه رفته بودم بعدش هم موقعیتی گیر نیاوردم که آپ کنم که ماه مبارک رمضان و آغاز مدرسه دیدم بهترین سوژه است که از خجالت دوستان هم دربیام .
رمضان از اسماء الله است
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود،
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد.
روز روزای آغازین مدرسه هستش دقیقا مثل همون قضیه هستش که میگیم 5 سال ابتدائی که نموم شد میریم راهنمائی دیگه مشق نیست میریم دبیرستان بعد دانشگاه به بهانه بهتر درس خوندن که هرچی راحت میشیم آخرش درس نمی خونیم بگذریم .
حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.
ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا و نیایش، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : كسى كه در رمضان آمرزيده نشود ، در كدام ماه آمرزيده خواهد شد ؟
امام صادق عليه السلام : كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نشود ، تا رمضان آينده آمرزيده نگردد مگر آن كه در عرفات حاضر شود .
پس سعی کنیم که یکی از بندگان مورد رحمت باشیم که گناهانمون آمرزیده شود آمین یا رب العالمین.
منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد
سلامی به قلب مهربونتون
دیشب یه عزیزی تلفن زد محل کارم که روز مرد رو بهم تبریک بگه خودم اصلا یادم نبود سرم خیلی شلوغ بود اول که بهم گفت روز مرد به شما مبارک باد کمی فکر کردم بعدش یادم اومد که میلاد امام علی (ع) هستش ۱۳ رجب.

می خوام اینو بگم که واقعا بعضی وقتها یه خسته نباشید یا ... امثال اینها میتونه خستگی و رو از تن آدم در بیاره و بدونی هم واقعی یعنی از ته دلش ( آوازی که از دل براید بر دل نشیند )
و من هم این روز رو به تمامی پدر های دنیا تبریک می گم ( مخصوصا پدر خودم که خیلی برام زحمت کشیده )

راستی تو این روز برای تمامی مریض ها دعا کنید که واقعا محتاج دعا های ما هستن . دیروز دائی پدرم توی بیمارستان بعد از چند روزی بستری چشم از جهان فرو بست ، که واقعا پدری در حق خیلی ها کرده بود انشا الله روحش شاد باشد . آمین رب العالمین

پدر ای وجودم از تو قدرت وتوان گرفته ای که از دم نفسهات هستی من جان گرفته پدر ای که از تو جاری خون زندگی تو رگهام ای که از نور دو چشمت نور زندگی به چشمام پدر پیچ وخم راهم نمی خوام بیراهه باشه گل سرخ آرزوهام توی فکر غنچه پاشه پدر دست یاری تو اگه دستامو نگیره گوره راه رفتن من مثل شب خاموشه... پیره....
شاعر دنیا من اگه بودم آغاز شعرم ، با کلام پدرم بود وای اگه گندم ، پوست تنم بود اون که با دستاش منو می کاشت پدرم بود ریشمو تو خاک اگه میذاشت پدرم بود پدر جونه پدر روحه پدر دینه و ایمونه پدر خسته پدر بیزار از این دنیای دیوونه پدر نوره پدر امید پدر عشقه که می مونه پدر خندون ولی گریون از این دنیای دیوونه .میلاد با سعادت مولای بزرگ علی (ع) را به همه تبریک میگویم.
منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوست دار شما حامد
سلامی به گرمیه قلب مهربونتون به نرمیه نگاهتون که وارد این وبلاگ شده و همیشه با انتقادات و پیشنهادات من رو یاری میکنید.
امیدوارم که ایام فاطمیه مثل من نبودین آخه من نتونستم به خوبی دین خودم رو ادا کنم هر چی بگم بهانست ولی خوب...
من دیروز از مرخصی برگشتم طبق عادت تلفن رو برداشتم و یه حال و احوال از اطرافیان کردم ...![]()
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن![]()
آخه تو برق چشات هیبت دنیارو دیدم![]()
چقدر سخته دور از کسی بودن ( کسی که بیشتر از جون دوستش داری ) جالب اینجاست که نمیتونی هم بهش بگی...
شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره
وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره
گرد تنهایی گرفته دیگه این خونه غمگین
روزا همرنگ چشاته . مثل شب ساکت و سنگین
بی تو این خونه خالی رنگی از شادی نداره
دست تنهام توی گلدون گل تنهایی میکاره
گل تنهایی میکاره...
قصه دربدریمو نمیدونی تو میدونم
تو هوایی که تو نیستی به هوای کی بمونم
به هوای کی بخونم...
میدونستم دل تنگم گور صد خاطره میشه
رو تنم خالی میمونه جای اون دستا همیشه
جای اون دستا همیشه...
تو غزلواره عاشق . رو چمن عطر شقایق
من و دلتنگی ابرا . هوس گریه و هق هق (نگاه کردن به در و دیوار و به اشیاء بوی عطرش ... )![]()
امیدوارم که شما دیگه مثل من این همه احساسی نباشید که اگر باشید خیلی زود مثل پیر میشید![]()
چرا نیستی پیشم ؟ متکا![]()
منتظر
نظرات شما دوستان عزیز هستم
دوستدار شما حامد ![]()
